عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
149
رساله افيونيه ( فارسى )
با افسنتين و فلفل بدهند يا جندبيدستر و سداب با طلا و قردمانا و ميعه و فلفل و تخم انجره با طلا يا برگ غار و انجدان و حلتيت با يكى از ادهان حارّه ) « 1 » و مقدار قاتل از آن دو درم است و مقدار دانگى تا سه دانگ اسكار « 2 » كند و خواب آورد و علاج كسى كه سم خورده باشد شراب خورد و قى كند و روغن بلسان با طبيخ انجير و عسل بياشامند و نمك و شير تازه بسيار بنوشند . القصّه معالجات مخدّرات استعمال كنند چنانچه مذكور شد « 3 » . لفّاح ثمرهء يبروح است و در مصر نوعى از خربزهء كوچك هست ( به غايت خوشبو ) « 4 » كه اينجا آن را شمامه مىگويند و آنجا او را لفّاح « 5 » مىنامند . بلغارى گويد : لفاح و ساترك و شاترك و لفاح الجن جمله يك دوا است و آن ثمرهء گياهى است كه بر زمين پهن مىشود و به شكل كاهو است و شكوفه مىكند مانند شكوفهء بادنجان ، بعد از آن ثمره مىدهد مثل بادنجان « 6 » و اقماع او مانند اقماع بادنجان در اوايل ظهور سبز مىباشد و چون مىرسد ، زرد مىشود و در اندرون او رطوبتى و تخمى مىباشد زرد رنگ ، پهن شكل ، تلخ طعم و اين ثمره را نمىخورند امّا بوى مىكنند مثل رياحين از او بوى ملايم مىدمد و برّى مىباشد و بستانى « 7 » و بيخ آن ثمره ( را ) « 8 » در بعضى اماكن « 9 » يبروح مىخوانند و در زمان دراز اين بيخ است كه به شكل و هيأت آدمى مىشود . حقير مىگويد كه آن زمان ، آن را يبروح الصّنم مىخوانند و لفّاح زمانى كه تخم مىآرد پيه « 10 » او غليظ و گنده مىشود و چون خشك كنند جهت صنان كه بوى بغل است نافع است و جهت عرق بيخ بغل ، نيز مفيد
--> ( 1 ) . ل و آ ( 2 ) . ل و آ : آشكار ( 3 ) . از علاج كسى تا آخر در نسخهء ل و آ نبود : مصحّح ( 4 ) . ل و آ ( 5 ) . ل : تفاح ( 6 ) . ل و آ : - بعد از آن ثمره مىدهد مثل بادنجان ( 7 ) . ل و آ : + نيز مىباشد ( 8 ) . ل و آ ( 9 ) . آ : + اراضى ( 10 ) . ل : سر ؛ آ : سرو